محبت شایدش از یقین بهترست...
وقتی حضرت رضا علیه السلام وارد نیشابور شدند
علما و شخصیتهای سرشناس هر یک از حضرت(ع)
تقاضا کردندمهمان آنها شوند و به خانه انها تشریف
ببرند حضرت (ع) فرمودند:من افسار شتر را رها
می کنم در هر منزلی که شتر زانو زد و نشست
من به آنجا می روم.یک پیره زن فقیر وقتی این را
شنید به خود گفت:شاید شتر جلوی خانه من
زانو بزند و حضرت (ع) به خانه من تشریف بیاورند
لذا خانه اش را آب و جارو کرد و سماورش را
آتش کرد و به انتظار نشست.شتر حضرت(ع)
جلوی خانه همین پیر زن زانو زد و حضرت (ع)
مهمان او شدند.
قربان این شاید که از هزارها یقین بهتراست.
این شاید مال محبت است.
محبت چیست که شایدش از یقین بهتراست؟
|