یکی از صالحان رفیقی داشت از دنیا رفت.پس از مدتی
او را در خواب دید پرسید:خداوند با تو چه کرد؟
رفیق گفت:مرا در محضر الهی نگهداشتند و بشارت
آمرزش به من دادند.به من از جانب خدا خطاب رسید:
آیا دانستی که برای چه تو را آمرزیدیم؟
گفتم:به خاطر اعمال نیکم.خطاب رسید نه!
گفتم:به خاطر اخلاص در بندگی.خطاب رسید نه!
گفتم به خاطر فلان عمل و فلان عمل؟خطاب رسید نه!
به هیچ یک از اینها تو را نیامرزیدیم.گفتم:پس به چه
سبب مرا آمرزیدید؟خطاب رسید آیا به خاطر داری از
کوچه ای می گذشتی گربه ی کوچکی را دیدی که
سرما او را عاجز کرده بود و او به سایه ی دیوار پناه برده
بود.او را گرفتی و در میان لباس خود جای دادی و او را
از سرما نگه داری نمودی؟
گفتم آری.
فرمود:چون به آن گربه ترحم کردی ما هم بر تو ترحم
کردیم.

السلام علیک یا انسیه الحورا
پیامبر در موردش فرمود:انسیه الحورا(موجودی انسان-فرشته)
باید در فضای آسمانی و با نگاه آسمانی صورت گیرد.همین
مقدار از تاکیدات پیامبر و ائمه(علیهمالسلام)می فهمیم که
یک گنج مهمی درنگ کوتاهی در ظاهر در این عالم داشت
.اما تمام زمین (عالم مادی)مدیون و مرهون اوست.آری پری
دریایی افسانه نیست اسطوره است.
موجودی که بشریت در ذهن و ضمیر از ابتدا گشته و میدانسته
که هست امانمی دانسته که کیست کجاست چگونه است.
وما ادرئک...پری دریایی خدایگان آب و دریاست.نه پری که از
دریاست.پری ای (حوریه ای) که دریا و آب از اوست.هر چه
آب و دریاست از تراوش نگاه اوست.او انسانی آسمانی و
حوریه ای زمینی است.
انسیه الحورا اقیانوسی که در هنر نمادین پیام آسمانی آفرینش
به حوض کوثر تعبیرشده.حوضی که ساقی و حاجبش
حضرت امیر المومنین علیه السلام است.و این همه نقش و
نگار فقط یک فروغ رخ ساقی است که در جامی بر گرفته
از این حوض افتاده است.
خوشگل یعنی کسی که گل وطینتش پاک و خوب است.
خوشگل آن قدر مشغول جمال خودش است که وقت ندارد
از عیب دیگران صحبت و از آنها غیبت کند.اگر کسی در دوست
مومنش بدی دید چون آینه ی مومن است(المومن مراه
المومن.یعنی:مومن آینه ی مومن است.)در واقع بدی خودش
را دیده است.خوشگل که در برابر آینه می ایستد زیبایی
می بیند و از مشاهده ی جمال لذت می برد.
اویس در تمام مدت عمر هرگز شبی را با خواب سپری نکرد.
یک شب می گفت:"امشب شب سجده است."و آن شب را
تا صبح به سجده مشغول می شد.شب دیگر را "شب قیام"
می نامید و تا صبح روز بعد ایستاده به عبادت می پرداخت.
شب بعد را نیز تا صبح به رکوع می پرداخت. و می گفت:
"امشب شب رکوع است."
از او پرسیدند:ای اویس!چگونه طاقت می آوری که شب به این
بلندی را در یک حال به سر می بری؟
گفت:گویی هنوز یک بار "سبحان ربی الاعلی و بحمده"
نگفته ام که روز می شود(از شیرینی عبادت گذشت زمان را
احساس نمی کنم)در حالی که سه بار تسبیح گفتن سنت
است.این کار من به خاطر آن است که می خواهم مثل
آسمانیان عبادت کنم.
"حول" مال جنبه ي ظاهري ماست و "قوه" مال باطن ماست.
"حول" هيئت ظاهري و "قوه" انرژي داخل.اگر "حول و قوه" هر دو
از خداست پس در فعل ما چه چيزي براي ما باقي مي ماند؟
وقتي ظاهرو باطن مااز اوست پس ما چه کاره هستيم؟!
اگر ديدي از خودت چيزي نداري و هر چه داري از خدا و اوليائش
است آن وقت بفهم که هر کاري دوست داري آنها با تو بکنندبايد
خودت براي خودت بکني.خودت خودت را ببخش.خودت سر خودت
دست بکش.وقتي انسان ديد اين دستش مال خداست و
خواست خدا بر سرش دست بکشد خودش بر سر خودش
دست مي کشد.
یکی از مریدان "بایزید بسطامی" را در خواب دید و از او پرسید:
"شب اول قبر به نکیر و منکر چه جوابی دادی؟"
گفت:چون آن عزیزان از من پرسیدند پروردگار تو کیست؟گفتم:
"اگر بگویم خدای من اوست این سخن فایده ای ندارد.بازگردید
و از خدا بپرسید که آیا من بنده ی او هستم؟هر چه او گفت
همان باشد.اگر من صد بار هم بگویم خدای من اوست تا او مرا
بنده ی خود نداند دروغ گفته ام."![]()
من خدایم که همه کوی مرا می جویند
همه ذرات فلک حمد مرا می گویند
من خدایم که همه راه مرا می پویند
همه جانها به ید قدرت من می رویند
همه چیز و همه کس در همه جا مال من است
دل هر جامد و جنبنده به دنبال من است
آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان
در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان
نه شبی بود و نه روزی و نه چرخی نه جهان
نه پری بود و نه جبریل نه دوزخ نه جنان
دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود
اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود
ز طفیل گل او ساخته ام دنیا را
من به عشق رخ او ساخته ام طه را
او به من گفت بسازم علی اعلی را
جبرییل و ملک و آدم و پس حوا را
ز ازل تا به ابد هر چه وهر کس هستند
همه مدیون رخ فاطمه من هستند
به خداوندی خود فاطمه ام بی همتاست
فاطمه چون من تنها به دو عالم تنهاست
در میان همه آثار که از من برجاست
همه دار و ندارم گل روی زهراست
و به گناه خلقش توجهی ندارد.کسی که بعضی را ببخشد و
بعضی را نبخشد غفار نیست.پس تنها باور خودت شرط است.
البته وقتی که این را باور کردی به خود می گویی:در دیزی باز
است ولی حیای گربه کجا رفته؟آن وقت ادب می کنی و از گناه
پرهیز می کنی.
خداوند می فرماید اصلا من گناه تو را ننوشتم که آن را ببخشم.
ملائکه نوشته بودند که آن را با استغفارت پاک کردی.
زنگ تفریح زنگ تفریح
دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم
سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن
گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر
با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود
بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!
هر شب جمعه یک فرشته در آسمان ندا می دهد:
"هل من تائب" یعنی:آیا توبه کننده ای هست که توبه کند.
توابین کسانی هستند که دائم خانه دل را تمیز می کنند.
به همین خاطر اگر یک آشغال ریز هم در آن باشد پیداست.
و نمود می کند و آنها از همان هم توبه می کنند.
توابین دائم در حال توبه اند.چون هر چه پاک تر می شوند.
گناهان جدید تری بر آنها مکشوف می شود والا اگر خانه دل
کثیف باشد چیزهای بد هم نمودی ندارد.
اگر بعضی از دوستان خیلی حساسند و زود از چیزی محزون
می شوند به جهت پاکی روح آنهاست.
در اعمال مسجد کوفه است که:
"اللهم انت انت و انا انا انت العواد بالمغفره و انا العواد بالذنوب"
یعنی:خدایا تو تویی و من منم.تو بسیار بازگشت کننده به
بخشیدن هستی و من بسیار بازگشت کننده به گناهان
می باشم.
مومن پر گناه و پر توبه است.
توبه و استغفار راه را صاف می کند نباید آن را ترک کرد.
پیامبر "صلی الله علیه و آله"روزی هفتاد بار استغفار میکرد.
هر روز هفتاد بار استغفار را ترک نکن.عموما عصر و دم غروب
آدم دلش می گیره و با استغفار برطرف می شود و شیطان
به دل پاک راه ندارد.
افراد معصیتکار که توبه می کنند مهمان تازه وارد خدا هستند
و خدا آنها را دوست دارد.
اونایی که مثل من ممکنه گناه کرده باشن و از آخر عاقبت
خودشون می ترسن پستهای بعدی منو بخونن...