اگه خدا دستش را خالی هم دراز کرد باز هم آنرا بگیر ،خیلی خوب است.اگر هم
به تو گفت بیا دیگه بهتر ازاین نمیشه.برو به سمتش.
مطمئن باش تو ر و انتخاب کرده.
می دونی مثل کی؟مثل وقتیکه دوست داری با او حرف بزنی یا مثل وقت نماز .
رفقا !همه چیز خدا خوبه.
راستی می دونید دست خالی خدا یعنی چی؟ اگه می دونید برام
بنویسید.
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم وباید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانیست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم، که بمیرم که بمیرم
فاضل نظری کتاب:گریه های امپراطور
نفست شکست خوردی جای نگرانی نیست پشت در بنشین و زانوهایت
را به بغل بگیر خدا تو را بر نفست غالب می کند.هر وقت دیدی که راه
نداری چند دقیقه پشت در بنشین خدا در را باز می کند.
از جوانی پرسیدند:زندگی خود را بر چه اصل بنا نهاده ای؟
گفت:بر چهار اصل:
اول:اینکه دانستم روزی مرا به غیر از من به کس دیگری نمی دهند.
دوم:یقین نموده ام بر این که نماز و روزه مرا غیر از خودم کس دیگری به انجام
نمی رساند.
سوم:دانسته ام به اینکه مرگ من غفلتا و به نا گهانی می رسد.
چهارم:فهمیده ام بر اینکه خداوند مرا در هر حال و در هر کاری می بیند.
به خاطر اعتقاد به این اصول مشغول عبادت خدا شده و راه درستی پیشه خود
ساخته ام.
رفقا خوشا به حال کسی که واعظش در درون خودش باشد.اصل این است که
انسان از درون طوری ساخته شود که کارهای خوب بکند. نه اینکه با فشار خود
را به کار خوب وادار سازد. نه به تحریک نه به عادت نه به ملکه.بلکه با اختیار و
خواست درونش کار خوب کند. این عبادت است.
ایراد به قانون مشروطه
بهاء الواعظین معروف می گوید:در ابتدای مشروطه به خانه ای رفتم.پیر زن و
دختر جوانی در آنجا بودند.پیر زن پرسید:
منظور از مشروطیت چیست؟
گفتم:قوانین جدیده!
گفت مثلا چی؟
مرا شوخی گرفت گفتم:مثلا دختران جوان را به پیر مردان بدهند و زنان پیر را به
جوانان!
دخترش گفت:این چه فایده دارد؟
پیر زن بلافاصله گفت:ای بی حیا حالا کار تو به جایی رسیده که بر قانون مشروطه
ایراد می گیری؟![]()
همه اهل بیت کشتی نجاتند اما کشتی امام حسین علیه السلام سریعتر
است و وقتی حرکت می کند کشتی ها کنار می کشند و راه را برای آن
باز می کنند.امام حسین علیه السلام رو به خدا سریع است.تجلی خدا
هم به سوی او سریع است.رفقا راه خدا سخت است اما با حضرت حسین
خیلی آسان و کم کار است.
روز اربعین زیارت اربعین بخونید. کربلا و عاشورا شرابی دارد که همه
گناهان را پاک می کند.
گریه بر هر درد بی درمان دواست چشم گریان چشمه فیض خداست
هر دلی که بشکند دیگر غم شدید آن را نمی گیرد.دل وقتی بشکند
مورد رحمت خداوند قرار می گیرد.دلی که بشکند شیطان با او کاری ندارد
قدر خود را بدانید.این دلهای زود شکن از برکت امام حسین علیه السلام
است.
اما اونایی که سخت گریه میکنند.غم بدون امکان گریه خیلی سخت است.
اسمش حزن است.میدونید خزانه حزن و غم در کربلا کجا بود؟
خزانه حزن و غم عاشورا!دل حضرت زینب سلام الله علیها بود.
حزن خیلی عجیب است. به دیگ زودپز که درش بسته است می ماند.
گریه کلید قلب است.دلی که مغموم و محزون باشد با گریه باز می شود.
آن قدر گریه می کند که در دلش گل می روید.
امام حسین علیه السلام خالق گریه است.
در بارگاه قرب که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
و در عین اینکه خالق گریه است ذات مومنین را می خنداند
.
آهای اونایی که باهاش کار دارین امشب شب خونه تکونی دله.من و چند نفر از
رفقا قرار گذاشتیم نیمه شب بلند شیم ومناجات امیرالمومنین علیه السلام بخونیم
"مولای یا مولای انت الغنی و اناالفقیر" وای خیلی مناجات زیباییه شما هم با ما
بخونید.
دعا بخوان ذکر خدا کن چاپلوسی کن التماس کن.خدا دوست داره بنده هاش
باهاش حرف بزنند.وقتی به خدا بگویی خدایا من غیر از تو کسی و چیزی ندارم
خداوند غیور است و خواسته ات را انجام می دهد.دعا بکن ولی با خدا دعوا نکن
مواظب باش میانه ات به هم نخورد.
وقتی حاجاتت را به تاخیر می اندازد دارد چیزی بزرگتر به تو می دهد منتها تو
حواست به خواسته خودت است و آن را نمی بینی تو نان خواستی او جان می داد
تو هم می گفتی من جان را می خواهم چه کار من نان می خواهم.
خواسته و دعا را زود مطرح نکنید. روی آن کار کنید و از بزرگ درخواست بزرگ کنید.
گدایی کاسبی یی است که هیچ خسارت و ضرر در آن نیست.دعاهای ائمه(ع)
را بخوان آنها ارزش گدایی را می دانستند.
آسمان و زمین به دعا بر پاست.
منوهم دعا کنید. ممنونم![]()
زندگی میکنم.اگر خدا دست در نور فرو کند من به
بهشت میروم و اگردست در آتش ... به جهنم...اما چه
فرق میکند بهشت یا جهنم مهم این است که در دستان
خدا باشی.
سلام به همگی دوستان خوب وصمیمی.نمی دونم
این عرایض بنده در مورد آفریدگار مهربون چقدردرارتباط
شمابا خودتون وبا اون مهربون تاثیر گذاشته؟واقعا
آرومتون کرده؟ممکنه سوال کنید که:
فریدون!خودت چطور؟ آیا فرق کردی ؟روی خودت تاثیر
گذاشته؟
راستش اوایل خیلی نه. ولی بعد از مدتی که هیجان
شماها رو دیدم متوجه شدم خیلی ازتون عقبم.هی با
خودم این شعر حافظ و زمزمه کردم:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی
تازه فهمیدم که دارم به حال شما غبطه می خورم.
یکی از تاثیرهای مهم این نوشته ها اینه که ممکنه
گناه کنم. اما دیگه دلم با گناه نیست.از این بابت خیلی
خوشحالم.شما چطور؟برام صادقانه بنویسید.
از داشتن دوستان خوبی مثل شما خدا رو شکر میکنم
و خیلی خوشحالم.![]()
داره بهش نگاه می کنه.
قلب دوست خدا از نور عصمت ساخته شده است.خدا قلب
دوستش را با دست خودش آفریده است.به همین جهت دل آنها
محال است گناه را دوست داشته باشد.به محض اینکه زیر فشار
شهوات و خواهشهای بدن مرتکب گناهی شد می گوید:
"آخ! ای کاش مرتکب نشده بودم."
به خاطر همین اصلا گناه دوست خدا را ننوشته اند.
برای اینکه بهره این حقیقت را ببری،باید آن را باور کنی.
قبول خودت شرط است.به خودت تلقین کن که خدای ما مصنوعش
هم خوب است.خودت هم که مصنوع خدایی ،پس خودت هم خوبی.
دائم نگو :"من بدم"![]()
انجام دهی نیتت را رسیدگی کن. شاید صدمه ای خورده است و صرفا
برای خدا نیست والا اگر با صاحبخانه کار داشته باشی بر عهده او است
که موانع را از جلوی راهت بر طرف کند.
دوست خدا با دل و با نیت کار می کند. چون به همه کارهای خوبی که
در عالم انجام می شود رغبت دارد به همین جهت در همه آنها شریک
است و سهم دارد.
با قلبت و با دلت کار کن. همه سرمایه و نقدینه تو این است.
محبت کن تا محبوب آسمان و زمین شوی.
امشب این دعا رو خیلی زمزمه کنید:
خدایا خودت را به ما نشان بده. بگذار قلب ما دچار
شما شود و غیر شما از دل ما برود.
قطعه ای سنگ و پاره ای گل خشکیده(کلوخ)را به دریا افکندند.مرد
صاحبدلی که بر ساحل دریا ایستاده بود از دل خویش صدای سنگ
را شنید که با زاری می گفت:
وای بر من اکنون غرق در آبها شده و نابود می شوم.سر گذشت مرا
فقط باید در قعر دریا جستجو کرد.
آن مرد صاحبدل پس از این صدا ندای پاره گل را شنید که به شادی
و شعف چنین بانگ می زند:
از وجود من اثری باقی نماند و دیگر پاره گلی وجود ندارد. من به دریا
پیوستم و دریا شدم.
اگر همرنگ دریا گردی امروز شوی در وی تو هم در شب افروز
ولیکن تا بخواهی بود خود را نخواهی یافتن جان و خرد را
مرد صاحبدل دانست که هر کس از خود بگذرد و در مسیر پروردگار قدم
گذارد در حقیقت به او پیوسته و جاودانی خواهد شد.
باز هم میگم یه چیزی در راه خدا انفاق کنید. شده برای پرنده ها دون
بپاشید یا به اطرافیانتون محبتتون رو انفاق کنید این کار رو بکنید تا دلتون
بره پیش خدا. باور کنید میره پیش خود خدا . و ملاقاتش می کنه.
دلت را به سوی خدا و خوبان خدا بفرست همه وجودت
اصلاح می شود. برای اینکه دلت نزد خدا برود چیزی را
که دوست داری در راه خدا بده.دلت هم همراه آن به
نزد خدا می رود.
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
امروز داشتم این شعر و با خودم زمزمه می کردم. یه جورایی خودمو
برای خدام لوس می کردم. که خدا جون هر چی تو بگی . پسندم
آنچه را تو پسندی.تو ی همین حال و هوا بودم که یه دفعه احساس کردم
یه نفر در گوشم داره یه چیزی می گه:
خدا جانان توست یا تو جانا ن خدا هستی؟
گفتم: ااااااااااااااااا چی؟
گفت:هیچی نگو و خوب گوش کن. تو که اول وجود نداشتی.خدا تو را
انتخاب کرد.مگه نه اینکه فرمود:"ان الله عند ظن عبده"
یعنی (خدا پیش گمان بنده اش هست.) یعنی بنده ی من هر جوری
تو بگی من باهاتم یعنی خدا می فرماید:پسندم آنچه را جانان پسندد.
گفت:یعنی اگر بگی خدا منو دوست داره واقعا دوستت داره. اگر بگی
منو می بره بهشت واقعا می بره بهشت.اگر بگی میخوام ببینمت...
اگر بگی خدا که منو فراموش کرده... یا اگر بگی برا ی رسیدن به خدا باید
از دریا بگذری راستش باید بگذری . یا مثل خیلیها بگی خدا همین
نزدیکیهاست و پیش منه واقعا کنارته نزدیکته. نیاز نیست این همه سختی
بکشی.
خدا پیش گمان بنده هاست. یعنی ای بنده من هر چی تو بگی تو جانان
منی من تو رو آفریدم دوستت داشتم که آفریدمت. بهت وجود دادم.
سرمو انداختم پایین چشمامو بستم اشک تو چشام جمع شده بود.
نتونستم طاقت بیارم و عرض کردم
خدایا واقعادوست دارم. دوستت دارم.
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما دریاست.دریا نمی گذارد دستمان به خدا برسد.
گاهی اما برای رسیدن به او نه طاعت به کار می آید نه عبادت.نه ذکر و نه دعا.نه
التماس و نه استغفار.
تنها بی باکی است که به کار می آید .بی باکی عبور از آب و بی باکی عبور از آتش .
گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم.
گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی.
آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن.
جاده ایمان خطرناک است.پر آب و پر آتش.مسافرانی بی پروا می خواهد.آنقدر بی
پروا که پا بر سر هر چیز بگذارند و از سر همه چیز بگذرند.از سر دنیا و آخرت از سر
بهشت و از سر جهنم.آنان که می ترسند از لغزیدن و می ترسند از افتادن به راه
ایمان نمی مانند.
ایمان را به گستاخی باید پیمود نه به ترس .زیرا خداوند آنسوی گستاخی است.
نه این سوی تردید و ترس.
این جمله های زیبا را برادرم فرهاد به نام "یک برادر" برایم فرستاده است.
مصطفی:از غرق شدن ترس نداشته باشید.کسی که خدا رو داره شناور روی تن ابر میره.
نوید ندیمی:من هیچ وقت شکست نخوردم.این خداست که داره منو راهنمایی می کنه.
مسعود:راه وصول به هر هدفی استقامت است.
حمید:من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
شاگرد:توی خیلی چیزا میشه خدا رو دید خدا رو شنید خدا رو بویید و احساس کرد.
سمانه:اگر گاهی رنگ نگاهت بی رنگ میشودچشمان من عاجز از ترسیم رنگند.
فرانک:هر وقت در بند محبت چیزی گرفتار شدیم , به خود بگوییم بهتر از این هم هست.اینکاررا انقدرادامه
دهیم تا به خدا برسیم.
همسفر:وقتی به خدا بگویی من بجز تو کسی و چیزی ندارم خواسته ات را اجابت می کند و بر تحیرت
می افزاید.
مطهری:به خدا گفتم :خدایا این همه ما با تو درد دل می کنیم ولی باز هم تو ما را دوست داری.
مشتاق:ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق.
بهار:خدایا آیا به من لبخند خواهی زدتا شکوفه های معطر و زیبای عبودیت در قلبم شکفته شوند.
مرضیه:اگر خدا نخواهد حتی برداشتن یه قدم هم محاله.
مهدی گ:ما باید خودمونو درست کنیم این ما هستیم که مشکل داریم.
یاس نبی:بنده به حال شما و دوستانتان که دعای مجیر می خوانید و خلوت خدا دوستی داری غبطه می خورم.
یگانه:خدا لبخند زد و فرمود:غمهای تو اینجاست نزد من.
صدیقه:شیطان قسم خورده آنهایی را که به عبادت خود تکیه می کنند را با همان چیزی که دوست دارند
ببرد.
ریحانه:محبت بهترینه زیباترینه....خدا عین مهربونیه.خدا بهترینه . خیلی دوسش دارم.
بردبار:از همتون به خاطر اینکه تنهام نگذاشتین ممنونم.
خدایا شکرت به خاطر این همه دوستای با معرفتی که
بهم دادی.خدایا من تنها نیستم.
ازدواج پیر زن
فرزندی مادر پیرش را که عمرش از صد گذشته بود در زنبیلی نهاده
برای هوا خوری می برد.
در راه به یکی از پیامبران الهی بر خوردند.آن پیامبر از روی مزاح به پسر
فرمود:مادرت را شوهر بده.
پسر گفت:با این سن و با این پیری شوهر کردن می خواهد چی کار؟
پیر زن بر آشفت و با دست محکم بر فرق پسر زد و گفت:
تو بهتر می دانی یا پیامبر خدا؟![]()
اعمالی که از محبت سرچشمه می گیرد معرفت و
خلوصش بیشتر است.
آدم با نماز و روزه و عباداتی که انجام می دهد به خدا
می گوید که گر چه در راه تو فشار زیادی به من وارد
می شود و درد می کشم ولی با وجود همه اینها باز
هم خواهان توام.
اولین چیزی که خدا اراده کرد بیافریندمحبت بود.آنچه
سبب شد خدا عالم را بیافریند محبت بود.مبدا محبت
است.معاد هم محبت است.بین این دو هم محبت
است.اصلا همه اش محبت است.
خدایا واقعا دوستت دارم
دیروز شیطان را دیدم.در حوالی میدان بساط خود را پهن کرده بود.فریب
می فروخت.مردم دورش جمع شده بودند.هیاهو می کردند هول می زدند
وبیشتر می خواستند.توی بساطش همه چیزبود:غرور-حرص-دروغ-خیانت-
جاه طلبی.... هر کس چیزی می خرید و در ازای آن چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلب شان را می دادندوبعضی آزادگیشان.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.
حالم را به هم می زد.
دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.انگار ذهنم را
خواند.موذیانه خندیدو گفت:
((من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کردم و
آرام نجوا می کنم.نه قیل و قال می کنم ونه کسی را مجبور می کنم
چیزی از من بخرد.می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.))
جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت:
((البته تو با اینها فرق می کنی.تو زیرکی و مومن.
زیرکی و ایمان آدمها را نجات می دهد.اینها ساده اند و گرسنه.
به جای هر چیزی فریب می خورند.))
از شیطان بدم می آمد اما حرف هایش شیرین بود.گذاشتم که حرف
بزند.ساعتها کنار بساطش نشستم که چشمم به جعبه عبادت افتاد
که لابه لای چیزهای دیگری بود.دور از چشم شیطان آن را برداشتم
و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم:((بگذار یک بار هم که شده کسی
چیزی از شیطان بدزدد.بگذار یک بار هم او فریب بخورد.))
به خانه امدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم.اما توی آن جز
غرور چیزی نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خورده بودم فریب.! دستم را روی قلبم گذاشتم ,نبود.!
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام. تمام راه را دویدم
و لعنتش کردم.تمام راه را خدا خدا کردم.می خواستم یقه نامردش را
بگیرم.عبادت دروغیش را توی سرش بکوبم وقلبم را پس بگیرم.به
میدان رسیدم اما شیطان نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم.
اشکهایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که
صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و
زمین را بوسیدم.به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.