پدر ابو سعیدبه شدت دوستدار سلطان محمود غزنوی بود.تا جایی که
خانه ای ساخته بود و همه دیوارهایش را با صورت سلطان و لشکریان
و فیلهای او نگاشته بود.ابو سعید که کودکی خردسال بود به پدر گفت:
_خانه ای (اتاقی)به من بده که دیوارهایش سفید باشد.هنگامی که خانه
آماده شد ابو سعید بر روی تمام دیوارهایش نوشت: الله
پدرش از او پرسید:
چرا این همه بر در و دیوار نام خدا را نوشته ای؟
ابو سعید پاسخ داد:
تو نام سلطان خویش را بر روی دیوار نوشتی(سلطان محمود)
من هم نام سلطان خودم را بر روی دیوار نوشتم(الله)
خدا خیلی دوستت دارم
این دعا رو یاد بگیریدو تو قنوت نمازتون
بخونید:
رب زدنی تحیراـ "خدایا بر تحیرم بیفزا"
تحیر بالاتر از شوق و انس است.محبت که خیلی زیاد
شدتحیر می آید.دعای فوق از پیامبر صلی الله علیه واله
می باشد.
ببخشید یه دفعه احساس کردم باید بازم ازش بنویسم.
علاقمند به او بود .سلطان سالی یک بار مهمانی خاص برگزار می کرد
که فقط مقامات عالی کشوری و لشگری حضور داشتند و در پایان مهمانی
هم به هر یک اجازه می داد چیزی از سلطان بخواهندوهمانجا دستور
می دادخواسته اش را به او بدهند. یک سال که این مهمانی را برگزار
کرد. در پایان هر یک از مقامات چیزی از قبیل پول و طلا وجواهر و باغ
و زمین مزروعی و گله اسب و گاو و گوسفند را از سلطان خواستند.
و در آخر نوبت به ایاز رسید که کنار دست سلطان نشسته بود.همه
چشم دوخته بودند که ایاز با توجه به اینکه میداند سلطان تا چه حد به او
علاقمند است چه چیز بزرگی از او خواهد خواست.
سلطان رو به ایاز کرد و گفت:خب تو بگو چه می خواهی. ایاز سرش را
پایین انداخت و بعد از لحظه ای دستش را روی شانه سلطان گذاشت
یعنی من خودت را می خواهم.همه تو را برای نعمتها و هدایایت
می خواستند ولی من خود تو را می خواهم.
دوست" خدا و اولیائش را برای خودشان می خواهد نه برای نعمتها و
عطاهایشان.
محبت آتشی است که همه آتشها را می سوزاند.محبت آتش سرد است.
و آتش جهنم را خاموش می کند.
شوند و سرباززدندو انسان متحمل آن شد محبت است.
آره رفقا محبت . محبت راه میانبر به خداست دل را باید به دلبر داد.
یک بو از محبت از همه ریاضتها و ذکر گفتن ها و عبادت کردن ها بالاتر
است.
محبت کارش تغییر دادن و رنگ زدن است.مگر نمی بینی که آن کس
که دوستش داری اخلاق و رفتار تو را عوض کرده و تو مانند او شده ای.
خدا ما را با محبت خود رنگ الهی می زند. تمام اعضای بدن و حتی فکر
انسان مغلوب دل اوست.
دل سلطان بدن است.هر جا دل رفت فکر و دست و پا هم همانجا
می روند.
بکنه کار سختر میشه.
این چند وقته هر کاری کردم که رنگایی که به خودم زدم و از اونا خوشم
نمیادرو پاک کنم و رنگ خدایی به خودم بزنم نشد که نشد.گفتم نکنه راه رو
اشتباه رفته باشم.نکنه راه میانبری هم باشد.به همین خاطر نشستم و
خوب فکر کردم و از خودش هم مدد خواستم .باورتون نمیشه یه راه میانبر
پیدا کردم. فوق العاده است.(اول
)
می خوام شما هم تا فردا شب خوب فکر کنید.این راه میانبر را پیدا کنید
و برایم بنویسید.
بیایید امشب خدا رو با دل و فکرمون
مهمون کنیم. رفقا امشب مهمون داریم
خیلی عزیزه.
سلام نام خداست سلام علیکم یعنی خدا با شماست چه خوب است آدم
در همه کس خدا را ببیند.پس:سلام علیکم
اما امشب:
در سلوک الی الله خواست قلبی و طلب باطنی شرط است.هر چه طلب
شدیدتر باشد راه کوتاه ترونیل به مقصد نزدیکتر است.اگر غر غر کنی به
مقصد نمیرسی.باید خودت را بسپاری به خودش.
خدا مربی است و ما مربا.برای پختن مربا بایدهم شیرینی به کار برد و
هم ترشی.گاهی گرمش کرد وگاهی سردش.خدا هم با ما همین کار
را می کند.به مربی خود اعتماد کنیم. ودر کارش اظهار نظر نکنیم.و به
کارش تن بدهیم و تسلیمش شویم.چرا که آشپز که دو تا شد...........
یکی از دانشمندان اسلامی می گوید:
من درس استقامت و پایداری را از این حشره آموختم.نام این حشره جعرانه
است.
روزی در مسجد جامع دمشق در کنار ستون صافی نشسته بودم.دیدم که
این حشره قصد دارد از ستونی سنگی بالا رفته و در کنار چراغی که بر
ستون نصب است بنشیند.
من از سر شب تا نزدیک صبح در کنار همان ستون نشسته بودم و در
تلاش حشره دقت می کردم.
شمارش کردم.هفتصد بار کار جعرانه تکرار گردید.از روی زمین تا میانه
ستون بالا می رفت اما در میانه راه شکست می خورد و روی زمین
می افتاد. سطح صاف ستون نمی گذاشت که حشره به مقصود خویش
دست یابد.
من از تصمیم و اراده پولادین این حشره کوچک در تعجب و حیرت مانده
بودم .از جای برخاسته و به نماز ایستادم.بعد از پایان نماز نگاهی به حشره
کردم ودیدم که بر اثر استقامت و پایداری خودش شاهد مقصود را در
آغوش کشیده و کنار آن چراغ نشسته است.
هم کمر همت رو محکمتر می بنده.
مسعود: خدا مدد کار کسانی است که به او ایمان آورده اند و آنها را از تاریکیها به فضای نورانی می برد.
فرناز:منم باهاتون میام.
امیر حسین:من خدا رو دوست دارم.
صدیقه:درون آدما یک موج وجود دارد به نام دل. آدمی پیروز میشه که پادشاه موج درونش خدا باشه.
الهام:هر چه در عالم هست خداست ولی هیچ یک به تنهایی خدا نیستند.
ابوالفضل:بارالها هر گاه نام مقدست را بر زبان می آورم جای جای وجودم از تقدست می لرزد.
مرضیه:خدا تو زندگی همه هست حتی تو زندگی کسانی که خدا رو انکار می کنن.
مطهری:عشق به خدا باید آسمونی باشد نه دنیایی.
شاگرد:یکی از طعامهای بهشتی یه فرصت برای رفتن به آغوش خداست.
فرانک:امشب اول خودمو بخشیدم بعد دیدم دیگه از دست کسی گله ای ندارم.
مهدی-گ:شیطون نمی تونه کاری بکنه چون خاک آتش را خاموش می کند.
سید حسین:خودم را با خدا آنقدر با خدا صمیمی می دانم که گاهی با او دعوا می کنم.
حمید:چه خوبه که مهربانی خدا رو باور کنیم و به حرفاش اعتماد کنیم که او زیر قولش نمی زنه.
همسفر:من که بخوای نخوای باهات میام.وقتی خدا رو احساس کنی دیگه خودی نمیبینی که بترسی.
سمانه:امشب منم دعای مجیر می خونم .می خوام به سمتش برم و آروم شم که هیچوقت نترسم.
نوید ندیمی:نا امیدی سخت ترین دیوار که در جهان وجود دارد.............
امشب یه ملکی از جانب خدا تو آسمون ندا می ده:
آیا کسی هست به سمت من برگرده.
آیا کسی هست امشب با من آشتی
کنه.
آیا کسی هست امشب بیاد تو آغوشم.
آیا کسی هست امشب من اونو اجابت
کنم.
صداشو می شنوید؟اگه می شنوید
بسم الله.هر طوری که دوست دارید
به نداش لبیک بگید.
من امشب ان شاءالله دعای مجیر می خونم.البته با یه تعداد از رفقا.
دعای مجیر تو مفاتیح هست.خیلی با برکته. منو هم دعا کنید.
شب بخیر
اینقدر دوستون داشت که دعوتتون کرد.بهتون راست میگم .هر کی مشتاق
خوندن این مطالبه. هر کی منتظره از محبوبش بشنوه. هر کی خدا رو دوست
داره.و هر کی با ما همراه شده باور کنید که خدا دعوتش کرده.
خسارت راه با دعوت کننده است.اگر در این راه خسارتی به شما
وارد شد خودش ضامن است.
خب اما امشب. دارم از قدم بعدی حرف می زنم.
برام بنویسید منظورم کدوم فضیلت اخلاقیه:
به آیه "اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا" نگاه کنید.
یعنی:خودت نامه عملت را بخوان که امروز خودت برای رسیدگی
به حسابت کفایت می کنی.
اگر به این آیه با سوء ظن نگاه کنی می گویی خدا فرمود:برو خودت
بخوان و ببین که چقدر خراب کاری کرده ای و خودت به جهنم برو.
اما اگر با حسن ظن به آن نگاه کنی می گویی چقدر مهربونه که
خودش نگاه نکرد و به من اعتماد کرد و گفت خودت را قبول دارم
خودت بخوان.در این صورت خودت هم آن را نمی خوانی و به فضل
او اتکا می کنی و آن را پاره می کنی و به بهشت می روی.
خدا زود باور و سریع الرضاست شما هم زود باور باشید و حرفمو
باور کنید.
و خداوند تو را ایجاد کرد و این همه به تو خوبی کرد.
آخر هم خدا همان خداست.
با خدا حال می کنید؟ اولین قدم اینکه با این محبوب ارتباط برقرار کنیم
.می خوام یه چیز ازش بگم شما هم فقط نخونید.هم بخونید هم بخورید و
هم بنویسید.آره بنویسید وفردارو روش فکر کنید.اگه شد نوشته هاتونو
یه جا بچسبونید.خب .اما خدا :
یکی از اسمهای خدا مومن است.یعنی به قدرت و صنعت خودش ایمان داردو
می داند که آنچه را می سازد و خلق می کند درست از کار در می آورد.
خدا به کار خودش ایمان دارد نه به کار ما.خدا می داند که ما کج و عوضی
می رویم ولی به کار خودش ایمان دارد.
اول قرار بود ما مومن به خدا باشیم ولی مثل اینکه او به ما ایمان دارد و او مومن به
ماست.خدا می گوید من خودت را قبول دارم خودت حساب اعمالت را برس.وقتی آدم
ببیند خدا او را امین می داند آیا رشید نمی شود؟
تو هم به خودت ایمان بیاور تا لا اقل دو رکعت نمازی که میخوانی بدانی که راست
گفته ای و در صحت و قبولی آن اینقدر شک نکنی.
... در راه خدا اول باید به خودت ایمان بیاری .تموم
سعی شیطون اینکه تو رو از خودت مایوس کنه.
برو یه شونه بردار و موهاتو شونه کن (شوخی نمی کنم) ولی این بار به خدا بگو خدا دارم موهامو برای تو شونه می کنم. اگه باور داشته باشی بعدش می بینی خدا نا پاکی های روحتو پاک کرده.خدا دیگه مهربونه.
یا اینکه هر کسی رو که تو خونه هست به خاطر خدا ببخش و اگه میشه بوسشون کنی بوسشون کن تا خدا ببینه تو هم مثل خودش مهربونی![]()
حالا هر چی میخوای بهش بگو چشماتو ببند و باهاش حرف بزن اگه دوست داشتی امشبتو برام بنویس.![]()
منو و همه رفقا رو هم دعا کن ![]()
خدا بنده های با نشاط و خندونو خیلی دوست داره![]()
خری آمد بسوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عر عر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبائی نباشدمثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشائید
وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی؟
به عقد این خر خوشتیپ در آیی؟
یکی از حاظرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عر عر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دور تریم.
هر قدر که ما از خدا دور باشیم او بسیار به ما نزدیک است.
خدا کجای زندگی توست؟.......![]()
مطهری:به حرفاتون رسیدم. به این رسیدم که انسان هر طور که فکر می کنه عمل می کنه. و روی زندگیش اثر می زاره.
یه دوست:گاهی باید به خودمون اجازه بدیم که به ندونستن و نفهمیدن اعتراف کنیم.
صدیقه: هر وقت شیطان آمد سراغت بگو نه. اگر گاهی یادت رفت و به حرفش گوش کردی بعدش وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان . یعنی به شیطان ب![]()
ریحانه:هرگاه مطلوب بزرگ باشد یاران کم خواهند شد.
سمانه: اگر تو راه جا موندم دستمو بگیرید. رو من هم حساب کنید.
خدا رو شکر گروه کوهنوردی برای رسیدن به قله قاف
داره کامل میشه
آهای اونائی که مشتاق کوهنوردی هستین سیمرغ
منتظره.![]()
![]()
هر کس دیگری هم که گم کرده ای داشت و از تو سراغ آن را گرفت باز به خانه دلت
نگاه کن آن را هم همانجا پیدا خواهی کرد.
این همه در بیرون دنبال گمشده هایت گشتی و چیزی
پیدا نکردی حالا کمی وقت صرف کن و خانه دلت را بگرد
شاید آنجا پیدا شد.
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی![]()
این وب به در د کسانی که اهل فکر و اهل عمل نیستند نمی خوره![]()
تنبلا اینجا نیان . کسانی که فقط اهل شعار دادن و اهل نظریه تیکه و پاره کردنن نیان.
راه ما خواب پرست نمی خواد.ضعیفا نیان.
یه روز پرنده ها میان پیش هد هد می گن اون پرنده افسانه ای که بهش میگن سی مرغ اومده سر قله قاف ما رو راهنمائی می کنی بریم دیدنش؟هد هد میگه اونائی که شهوت پرستن نیان. خواب پرستها نیان. ضعیفها نیان.اما همه پرنده ها میگن ما اهل کوه نوردی هستیم دوست داریم سیمرغ رو ببینیم.همه به دنبال هد هد حرکت می کنن اما اول راه ضعیفها مثل گنجشکها از حرکت میافتند.بعد از مقداری راه خوابالودا مثل بوف هم از راه افتادند سرتونو درد نیارم شهوتیها هم مثل خروسها هم وسط راه چشماشون رفت سراغ ..... در نهایت چند پرنده به بالای کوه قاف رسیدند.اما از سیمرغ خبری نبود. هد هد اونا رو جمع کرد گفت خودتونو بشمرید.شمردند . دیدند سی تا پرنده هستند.(در ادبیات فارسی به پرنده مرغ هم می گویند)دیدند سی تا مرغ هستند یعنی سیمرغ افسانه ای که هر کاری رو می تونست انجام بده خود اونها بودند.
البته من هد هد نیستم ولی رفیق خوبی هستم برای کسانی که می خوان سیمرغ افسانه ای بشن.من دنبال رفیق راه برای دیدن سیمرغ میگردم
هر که دارد هوس قله قاف بسم لله.![]()
اول رفیق راه پیدا کن بعد حرکت کن. الرفیق ثم الطریق
یعنی:اول رفیق سپس طی طریق.
خدا را هم رفیق حساب کن.![]()
ادامه مطلب به زبان روسی...
напишие свои идеию...
حتی ماهی یک بار هم که شده بعد از نماز فکر کن و به حساب خودت رسیدگی کن با فکر می توان کاسبی هائی را پیدا کرد که یک معامله اش سود هفتاد سال کاسبی های قبلی را داشته باشد
کسی که می خواهد یک خانه بخرد چند مدت در خیال خود مشغول آن است وفکر می کند.کسی که میخواهد به صاحبخانه راه پیدا کند چطور؟
چشمه محبت امیرالمومنین در باطنتان است.کمی سر به گریبان فرو بریدو در درون خود کار کنید تا به آب برسید.اگر اهل فکری با فکرت واگر اهل ذکری با ذکرت و اگر اهل دلی با دلت کار کن که از همه بالا تر است.
منتظر قدم بعدی برای بالا رفتن از کوه باشید . دوستدار شماـ بردبار![]()
فکر که بکنی همه چیز ژیدا میشود.مقصود از ساعت لحظه ای است که گم شده ای را که دنبالش می گردی ژیدا شود.وقتی دنبالش می گردی فکر نیست لحظه ای که ژیدا میشود فکر است.این لحظه از هفتاد سال عبادت افضل است.
یک دقیقه که بنشینیم تا عیب یا حسن کارمون رو پیدا کنیم سبب می شود
که در کارمون بهبودی حاصل شود.این هفتاد سال کارمونو ژیش می اندازد.
ساعت یعنی: لحظه ملاقات با محبوب![]()
مجالس ذکر خدا ـ همنشینی با آدمای خوب
می دونید چرا یه نقاش نقاش میشه؟ برای اینکه همه چیزو خوب می بینه
به اطرافتون خوب نیگا کنید به آدما به حرفاشون به کاراشون بعد اون چیزائی
یا اون آدمائی که به دلتون یا به فکرتون میشینه رو انتخاب کنید .اینجوری از
خیابون رفتنتون هم بیشتر لذت میبرید.
با هر کس که همنشین میشید ببینید بعدش احساس خوبی داری یا نه؟
بعد برای همنشینی انتخابش بکنید.
اینها طعامهای بهشتی هستند با تامل باید از آنها خورد تا بهره بیشتری
ببری.
انسان هم از علم و فهم و کمال هر چه که می شنود باید روی آن فکر و مطالعه کند.
انسان هم اگر تعقل و تفکر کند شریف می شود.
کم کم همه وقتهایت را می گیرد و به هر کاری که مشغول باشی دائما
فکر خدا هستی و این فکر مانع کارهای دنیائیت هم نخواهد بود. یا خدا
این نیست که انسان درها را به روی خودش ببند.
اگر چیزهائی که به ذهنت آمد قشنگ بود شکر کن و صلوات بفرست
و اگر زبونم لال زشتیها به فکرت آمد استغفار کن.